نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





دو سال گذشت 

از ساخت وبلاگ 

درسته فعال نیستم

اما قضیه داره این وبلاگ!!

4/8/94


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:0 | |








ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط hamid در 14:24 | |








[+] نوشته شده توسط hamid در 14:18 | |








[+] نوشته شده توسط hamid در 13:47 | |








[+] نوشته شده توسط hamid در 13:44 | |







یه فرزندانتان چگونه خوشبخت شدن را بیاموزید

نه چگونه ثرمتمند شدن را

تا زمانی که بزرگ شدند

قدر چیزها را بدانند

نه قیمتشان را


[+] نوشته شده توسط hamid در 13:42 | |







به یاد بهترین روزاا زندگــــــــــــــــی


[+] نوشته شده توسط hamid در 13:39 | |







اهسته می بوسمت

طوری که لب هات

فکر کنن خواب بوسه دیده اند


[+] نوشته شده توسط hamid در 13:35 | |







لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...

تا بخوانی و بفهمی چقدر  جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ...
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که  می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را.


[+] نوشته شده توسط hamid در 13:34 | |







من،

بهار مــي‌شوم!
تو،
تنم را پر از شکوفه کن .
 

[+] نوشته شده توسط hamid در 13:31 | |







من،

بهار مــي‌شوم!
تو،
تنم را پر از شکوفه کن .
 

[+] نوشته شده توسط hamid در 13:31 | |







ایـن روزهــا....
دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام
حــال مـ ــن خــــــــوب است
خــوبِ خــوب
فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی
همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست
و فکـر مـی کنـــم
ایـن روزهـــا...
خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است
چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا
او...
از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است
و مـــن...
از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم...


[+] نوشته شده توسط hamid در 13:26 | |







دلم را خوش نمیکنم به دوستت دارم ها ....
تمامشان تاریخ مصرف دارند .


[+] نوشته شده توسط hamid در 12:34 | |







تنها شد ام؟ قبول
دل شکسته ام ؟ آن هم قبول
بی غیرت که نشده ام ،
پس لطفا؛
خود را در شعر هایم بیشتر بپوشان،
اینجا "غریبه" نشسته . . .


[+] نوشته شده توسط hamid در 12:33 | |







افسوس همیشه خواستن توانستن نیست گاهی خواستن داغیست که تا ابد بر دل میماند…

jomle qashangiye


[+] نوشته شده توسط hamid در 12:30 | |







کسی که محل سگ نمیذاره مطمن باش جایی دیگه دنبال یکی دیگه داره مثل سگ له له میزنه .
این قانون طبیعته


[+] نوشته شده توسط hamid در 12:27 | |







زندگی انگار
تمام صبرش را بخشیده است به من !!
هر چه من صبوری میکنم او با بی صبری تمام
هول میزند
برای ضربه بعد ...!
کمی خستگی در کن ، لعنتی...
خیالت راحت!!..
خستگی من
به این زودی ها در نمی شود.....


[+] نوشته شده توسط hamid در 12:26 | |







چرا ساکت نمیشوی؟

صدای نفس هایت..

در آغوش او..

از این راه دور هم آزارم میدهد..

لعنتی.. آرامتر نفس نفس بزن


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:48 | |







لعـــنتی ،
 
دســـتِ کـــم...
 
بـــین شـــعرهـــای مـــن،
 
دستـــش را نگـــیر.
 
بــــــی انـــــــــصاف!
 
مــــــردم دارنــــــد این شـــعرها را مــــــی خــــــوانــــــند...!

[+] نوشته شده توسط hamid در 18:46 | |







آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد …

امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

و نبـودنـش در بـودن ِ تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود

 

کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای …


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:45 | |







مخاطب اگه خــــــــاص باشه... !

لازم نیست شما دورش رو از این و اون خلوت کنی

خودش واسه بودن شما جا باز می کنه !

لازم نیست واسش دنیا رو بخرید تا بمونه ...

خودش قدر یه شاخ گلتون رو می دونه !

لازم نیست هر کسی رو توجیح کنید که ایشون ماله شماست ... خودش تورو به همه دنیا نشون میده و میگه این ماله منه !

لازم نیست به فکر رفتنش باشید

خودش به شما ثابت می کنه اومده که بمونه !


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:44 | |







خیلی حالش خراب بود.... از زمین و زمان بریده بود.... رفتم تو زندگیش …

خیلی طول نکشید که حالش خوب شد

تشکر کرد و رفت…!!


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:43 | |







خـــــــــدایا..........

تمام خنده های تلخ امروزم رامیدهــــــــــــم

یکی ازآن ګریه های شیــــــــــــــرین کودکیم را

پس بـــــــــــــــــده


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:41 | |







بوی گند خیانت تمام شهر را گرفته…!
مردهای “چشم چران” زن های “خائن”
پسرهای “شهوتی” دخترهای “پول پرست”
پس چه شد؟؟؟
چیدن یک سیب و اینهمه تقاص؟!
بیچاره “آدم” بیچاره “آدمیت”


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:38 | |







فردی ازحکیمی پرسید روی نگین انگشترم چه بنویسم که هم شادم و هم وقتی ناراحتم به آن بنگرم حکیم گفت بنویس؟ میگذرد.

.


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:37 | |







در دنیای تنهایی خود؛
نقاش خوبی شدم!!
سختـــی کشیـــدم؛
آه کشیــــدم؛
درد را هـــم کشــــیدم...
امـــــــــــا؛
نتـــوانستم از یک نفــــر دست بکشـــــم...!!!


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:30 | |







در چشم هایت
جنگجویی مغول کمین کرده
جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم!


[+] نوشته شده توسط hamid در 18:25 | |







گاهی دلت می گیرد!

میخواهی کودک باشی،

کودکی که در رویا هایش غرق لذت میشود و با همبازی خیالیش حرف میزند

کودکی که به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد؛

و آسوده اشک می ریزد.

بزرگ که باشی،

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی...


[+] نوشته شده توسط hamid در 23:22 | |







تقدیم به عشقم

هرچه پیش آمد

هر اتفاقی افتاد

فراموش نکن

که دوستت دارم

وخواهم داشت

هیچ کس

هیچ کجا

هیچ وقت نمی تواند گرمایی که تو به لحظه هایم  بخشیدی را تکرار کند

دوست دارم


[+] نوشته شده توسط hamid در 23:12 | |







 

دیگه از یه جایی به بعد
نمیتونی بذاریش کنار ،
شده نفست مگر اینکه . . .
قید زندگیت رو بزنی .


[+] نوشته شده توسط hamid در 23:12 | |







ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ،
ﻣﻦ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ،
ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﺗﻮ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻢ ﺛﺒﺖ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ
ﻣﻦ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯿﺸﻪ،
ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﻦ ﺯﻥِ ﺭﻭﻳﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﻣﺎ ،
ﺍﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﭼﻮﻥ ،
ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ ...
ﺟﺴﻤﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻪ ﺍﻣﺎ ،
ﺍﻓﮑﺎﺭﻡ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ .
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ،
ﺑﻲ ﻫﻮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﻴﻮﻓﺘﻢ ،
ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﺎ ﻧﻪ !؟ ....
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮﺭﻭ ﮔﺪﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭﯼ ﭘﺴﺮﻡ ،
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ،
ﻣﻦ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺏ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻴﻤﻴﺮﻩ ،
ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺍﻣﺎ ، ﮐﻨﺎﺭ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ
ﺩﯾﮕﺴﺖ ،
ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯿﺪﻩ
ﺍﻣﺎ ،
ﻧﻪ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ...
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ،
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺑﻦ ،
ﻣﻴﺮﻡ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﯾﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﻢ ،
ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﻧﻮﺭ ﮐﻢ ﺳﻮﻱ ﭼﺮﺍﻍ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ
ﻣﯿﮑﻨﻢ ...
ﺍﺯ ﺳﯿﮕﺎﺭﻡ ﮐﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﻋﻤﯿﻖ ﻣﯿﮕﻴﺮﻡ ،
ﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﭼﺠﻮﺭﯾﻤﯿﺸﺪ ﺍﮔﻪ ﺗﻮ
ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺑﻮﺩﯼ ؟
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺕ ﻏﺮﻕ ﻣﯿﺸﻢ، ﺳﻴﮕﺎﺭﻡ ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺍﺗﻤﺎﻣﻪ ،
ﻭ ﻣﻦ ،
ﺑﺎ ﻋﺬﺍﺏ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻟﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻏﻢ ،
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺗﻮ ﺟﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﻮﺩﯼ ...
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻊ ،
ﺗﻮ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﻣﺎ ،
ﻣﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﻛﺴﻴﻢ ﮐﻪ ،
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﻢ ...
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ،
ﺯﻧﯿﻢ ﺑﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﯼ ﺧﺴﺘﻪ ...
ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻨﺶ ﺍﻣﺎ ،
ﺍﻭﻥ ﺑﺎ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺟﺰ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺷﻨﺎ ﻧﯿﺴﺖ.


[+] نوشته شده توسط hamid در 23:10 | |







خواهم که در این  غمکده آرام بمیرم 

گمانم سفر کردم و گمانم بمیرم

خواهم ز خدایم که به دلخواه بمیرم

یعنی که تو را بینم و آنگاه بمیرم


[+] نوشته شده توسط hamid در 22:25 | |







آنقدر ترک برداشته ام که دیگر

پُر نمی شوم با گریه !


[+] نوشته شده توسط hamid در 22:23 | |







و خدا شب را خلق کرد...
برای سیگار کشیدن...
برای گریه کردن...
برای بغل کردن یک بالشت...
برای گوش کردن اهنگ های قدیمی...
برای زل زدن به تاریکی...
برای نخوابیدن و خاطره ها را مرور کردن.....!!!


[+] نوشته شده توسط hamid در 22:15 | |







 

 

 

سردش بود...

 

دلم را برایش سوزاندم...!

 

گرمش که شد با خاکسترش نوشت

 

"خداحافظ"

 


[+] نوشته شده توسط hamid در 12:6 | |








هـَمـیـشــه ...
زمــِسـتـان کــه مـی رود،
یک چـیـز هــایـی جـا مـی مـانـَد
مـَثـلا چــَتـری در ایـسـتـگــاه قــَـطـار ...
نـگـاهـی پــُـشـت بـُخـار شـیـشـه ...
و رَد پـایـی روی بـَـرفــــ ...


[+] نوشته شده توسط hamid در 12:3 | |







باران که می بارد :
یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟
یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی …
یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را کنار بزند …
اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای ؟
و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم …
اصلا همه ی اینها بهانه ایست که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم


[+] نوشته شده توسط hamid در 11:58 | |








[+] نوشته شده توسط hamid در 13:50 | |







من یاد گرفته ام " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "
ولی نمی دانم چرا ...خیلی ها ...
و حتی خیلی های دیگر ...
می گویند :
" این روز ها ...دوست داشتن دلیل می خواهد ... "
و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده
دنبال گودالی از تعفن می گردند...
اما
من " سلام " می گویم ...و " لبخند " می زنم ...و قسم می خورم ...و می دانم ...
" عشق " همین است ...
به همین سادگی ...

[+] نوشته شده توسط hamid در 13:42 | |







نبودن هايت ويران مي كند تمام بودنم را

آن اتفاقي كه به روي زمين افتاد دل من بود!

پاي زخمي ات را درياب دل من برگ نبود...دل من آينه بود!

خدايا...اين تو و اين دلم!

جاي نشكسته پيدا كردي پيشكش مهرباني هايت....


[+] نوشته شده توسط hamid در 13:40 | |



ÂÑÔíæ ˜Ï Âåä

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 12 صفحه بعد