بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 26
بازدید ماه : 22
بازدید کل : 57243
تعداد مطالب : 333
تعداد نظرات : 24
تعداد آنلاین : 1
Alternative content
پدردستشو گذاشت رو شونه پسرش و ازش پرسید توقویتری یامن؟ پسر گفت من! پدر با دلشکستگی دستشو برداشت ودو قدم دورتررفت... پرسیدمن قویترم یا تو؟ پسرگفت تو! پدرگفت چرا نظرت عوض شد؟ پسر گفت وقتی دستت رو شونه ام بودحس میکردم دنیا پشتمه
رفت؟ بسلامت. من خدا نیستم بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز آیی، آنکه رفت به حرمت آنچه که با خود میبرد حق بازگشت ندارد! رفتنش مردانه نبود! لااقل مرد باشد و برنگردد، خط زدن بر من پایان من نیست. آغاز بی لیاقتی اوست...
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچهی همسایهسیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دویدسیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام، آرام خش خش گامِ تو تکرار کنان، می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا، - خانهی کوچک ما سیب نداشت.
خاطراتت، همه ،همچون برگ هایِ پژمرده و بی جانِ پاییزی، از درختی در آسمانِ هفتم قلبم فرو میریزند، بر زمین و مردم هم چه با شادمانی پا میگذارند ، بر رویِ آنها پا میگذارند و من هم تنها، سمفونی شکستنِ آنها را به گوش میسپارم صدایِ خنده هایت ، در میانِ خش خشِ این برگ ها ، گم شده، فراموش شده. هر قدم که پاییز به سمتِ من می آید تو دور تر میروی و حتیٰ خودت هم دیگر، در میانِ این درختانِ زرد و نارنجی گم شده هستی.
دُنیا، بازے هآیت را سَرم در آوردے, گرفتنےها را گرفتے ... دادنےها را ” نَدادے حسرتها را کاشتے زخمها را زدے دیگر بس است... چیزے نمانده بگذار آسوده بخوابم... مُحتاج یک خواب بے بیدارم
آخرین روز وداع گریه کردم بی صدا حیفم اومد که تو رو بسپارم دست خدا اگه با رفتن تو عشق ما تموم میشه تونباشی میدونم عمر من حروم میشه برو فکر من نباش راه من راهی جداست کاشکی میشد بدونم خونه عشق کجاست